از دیالکتیک محتوا تا ساختار ادراک :بازاندیشی و بازطراحی دانش آموزش محتوا در آموزش هنر ابتدایی مبتنی برهم‌افزایی سواد بصری، زیباشناسی تربیتی و معماری شناختی یادگیری

پذیرفته شده برای پوستر
کد مقاله : 1018-4THARTCONF
نویسندگان
دانشجوی دانشگاه فرهنگیان
چکیده
آموزش هنر در دوره ابتدایی، یکی از بنیادی‌ترین بسترهای شکل‌گیری ادراک، تخیل، معنا‌سازی و سازمان‌دهی شناختی کودکان به‌شمار می‌آید. با این حال، بسیاری از چالش‌های آموزش هنر در این دوره، نه ناشی از فقر محتوایی، بلکه برخاسته از ضعف در منطق سازمان‌دهی، بازنمایی و طراحی تجربه یادگیری هنری است. این وضعیت نشان می‌دهد که مسئله اصلی آموزش هنر ابتدایی، بیش از آن‌که «چه چیزی آموزش داده می‌شود» باشد، به «چگونه دیده، ادراک و فهمیده می‌شود» بازمی‌گردد. از این منظر، بازاندیشی در دانش تخصصی آموزش ضرورتی اجتناب‌ناپذیر می‌یابد؛ دانشی که باید میان ساختار مفهومی هنر، ویژگی‌های ادراکی–شناختی کودک و منطق یادگیری، پیوندی نظام‌مند و معنادار برقرار کند.

پژوهش حاضر با رویکردی کیفی و نظری–تحلیلی و با اتکا به تحلیل انتقادی ادبیات معاصر، به بازطراحی دانش تخصصی آموزش در آموزش هنر ابتدایی بر مبنای هم‌افزایی سه حوزه کلیدی سواد بصری، زیباشناسی تربیتی و معماری شناختی یادگیری می‌پردازد. در این چارچوب، سواد بصری به‌عنوان زبان ادراک و معناپردازی تصویری، زیباشناسی تربیتی به‌مثابه هسته تجربه یادگیری معنادار، و معماری شناختی یادگیری به‌عنوان سازوکار تنظیم بار شناختی و سازمان‌دهی اطلاعات تلقی می‌شوند.

یافته‌های نظری پژوهش نشان می‌دهد که دانش تخصصی آموزش در آموزش هنر، در صورت محدود شدن به انتقال مهارت‌های صوری یا فعالیت‌های تکنیکی، توان پاسخ‌گویی به نیازهای ادراکی و شناختی کودک را از دست می‌دهد. در مقابل، بازتعریف این دانش به‌مثابه «طراحی آگاهانه تجربه ادراکی»، امکان ارتقای کیفیت یادگیری، تعمیق تجربه زیبایی‌شناختی و افزایش انسجام شناختی را فراهم می‌سازد. بر این اساس، تلفیق نظام‌مند سواد بصری، زیباشناسی تربیتی و معماری شناختی یادگیری می‌تواند مبنایی نظری و عملی برای تحول آموزش هنر در دوره ابتدایی فراهم آورد و نقش معلم هنر را از انتقال‌دهنده محتوا به طراح تجربه یادگیری ادراکی ارتقا دهد.
کلیدواژه ها